تبلیغات
رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه دل‏░خونین چو برگ شقایق رنگین چو افسانه دل - نقطه انحراف:این منم...
شنبه 3 دی 1390

نقطه انحراف:این منم...

   نوشته شده توسط: احمد    

 ((یادتان هست که آن روزها چطور همه دل در گرو هدفی مقدس داشتند، کسی از خود یادش نبود،کسی به فکر مال اندوزی نبود، کسی به فکر زیاد کردن ثروت نبود، کسی به فکر شغل و مقام نبود،کسی به فکر جلو افتادن از دیگران نبود، هر کسی احساس میکرد تکلیف شرعی و اسلامی و انقلابیش چیست، آن را انجام میداد....))۱

الان ما در کوچکترین مسائل گیر کرده ایم و جالب اینکه آنها را بزرگترین میپنداریم...

آری، باز دلم هوایت را کرده سردار... و دوباره دیدن این مدعیان به ظاهر بصیر دلم را میفشارد...

آری، تو به فکر هیچکدام از اینها نبودی و به فکر همه چیز بودی، فکر امام...

آری احمد، دوباره هوس صحبت با تو را دارم...

دوباره میخواهم یاد کنم از آن لحظه ای که عصایت را پرت کردی به گوشه ای با آن غضب عباسیت و زمزمه ای به لب داشتی و خود را ملامت میکردی که امام برای شفایم دعا کرده، دیگر نیاز به این عصا چیست...

امام به تو گفته بود :(( احمد، میگویند تو منافقی، توجه نکن به اینها و با قدرت ادامه بده...))و دعایی کرد برای بهبودی پایت که جراحتش، یادگار بیت المقدس بود...

و چه غضبی داشته ای سردار...غضب تو مصداق بارز در هم تنیده شدن عقلانیت، معنویت و عدالت بود. آن عدالتی که هرگز از عقلانیت و معنویت جدا نشد. اصلن عدالتی که از عقلانیت و معنویت جدا شود، عدالت نیست.  (( عقلانیت به خاطر این است که اگر عقل و خرد در تشخیص مصادیق عدالت به کار گرفته نشود، انسان به گمراهی و اشتباه دچار میشود، خیال می کند چیزهایی عدالت است در حالی که نیست و چیزهایی را هم که عدالت است، گاهی اوقات نمیبیند...))۲

تو به خاطر همین عدالت و عقلانیت هرگز دچار فتنه نشدی و در تشخیص دو راهی ها اشتباه نکردی ... و این اشتباه(( از آن اشتباهی نیست که ما در تاریخ زندگی خود دنبالش بگردیم، نقطه آن را حدس بزنیم و در آنجا مواضب باشیم.نه، ممکن است در هر لحظه برای ما پیش بیاید.همین حالا که من حرف میزنم، در وسط حرف زدن، این دو راهی وجود دارد. شما که دارید میشنوید در اثنای شنیدن، این دو راهی وجود دارد...))۳

وچه سخت است تشخیص این اشتباه ها و دو راهی ها...

و چگونه به این تشخیص رسیده بودی...

و شاید علتش در اینجا باشد که تو خودی بودی که در کل حل شده بود... و در آن مقطع حساس به جایی رسیدی که خودی در میان نبود و همه اش خدا و عقلانیت و معنویت و عدالت بود....

((آن جایی که باز انقلاب جان گرفته، نفس کشیده و بالا آمده همین مقطع حساس است که ناگهان جمع کثیر و قابل توجهی، گاهی هم همه مردم، دیگر از (خود) فراموش کردند و به میدان ( کل) و میدان انقلاب و کشور و اسلام آمدند...))۴

و به میدان انقلاب رفتن ما کجا و به میدان انقلاب رفتن تو کجا...

ما به همین میدان انقلاب خودمان  میرفتیم و باد در غبغب که گویا انقلاب بدهکار ماست. زمان فتنه را میگویم ...

یادت می آید تو خط مقدم انقلاب را کجا تصور میکردی؟ در انتهای افق .و حالا می آمدی و میدیدی... ما با این همه ادعا خط مقدم خود را آورده بودیم عقب، خیلی هم آورده بودیم  عقب و همین میدان انقلاب خط مقدم ما بود وهنوز هم فکرمیکنیم منظور از در میدان انقلاب بودن در میدان (( انقلاب )) بودن است و کار به جایی رسیده بود که صدای دشمن مستقیما به گوش آقایمان میرسید و برایمان خیالی نبود...

وشاید باز هم اتفاق بیفتد و باز هم خیالی نیست...

تازه در این حین خود را همپای تو میدانستیم و آرزوی شهادت هم داشتیم...

ما برای جمع کردن یک مشت فریب خورده به میدان انقلاب میرفتیم و هنوز برای (( خود )) بود که میرفتیم...

آری احمد، تو هیچ وقت راه را گم نکردی ، چون خودی در میان نداشتی و حالا طنین فریاد غضبت شاید ما را به خود آورد ...

بگو احمد برایمان بگو، که چه شد از خود به خدا رسیدی، بگو برایمان که چگونه راه زینب س را ادامه دادی...

بگو برایمان ...

کمکمان کن که از این همه کوته نگری برهیم و بزرگتر فکر کنیم...

بگو  برایمان که چگونه از این همه فتنه برهیم...

به ما استقامت را بیاموز ...

راه بصیرت داشتن را نشانمان بده...

صدایت را به گوشمان برسان:

((مواظب باش راه را گم و اشتباه نکنی، این گم کردن راه، حرف کلی و مبهمی است، هر کس که که گوید راه این است.ممکن است دو رفیق یا دو برادر، سلیقه ها و دیدگاه ها و مبانی مختلفی داشته باشند و در زمینه های سیاسی یا اقتصادی، از دو نوع فکر برخوردار باشند و هر کدام بگوید که راه من، راه درستی است. آیا معنای استقامت در راه این است؟نه، طبعا این اختلافات سلایق وجود دارد.

برادران! دارای هر سلیقه و هر جناح و هر فکر و – به قول معروف – هر خطی که هستید، بدانید که یکجا نقطه انشعاب است، مواظب آنجا باشید. آنجا عبارت از آن نقطه و لحظه ایست که احساس میکنید به جای خدا، (خود) وارد میدان میشود. نقطه (( انحراف)) اینجاست.(( اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک)). این نفس و این من، از همه دشمنان، دشمنتر است، چیزی است که برای ارضای آن، گاهی ممکن است خدای ناکرده ما حاضر بشویم که شریفترین و عزیزترین ارزشها را هم از یاد ببریم.اینجا نقطه (( انحراف)) است و هر لحظه هم در انتظار ماست، باید مواظب این بود...

...لحظه خودشگفتی (( این منم )) همان لحظه ایست که از این جاده مستقیم مبارک خوش عاقبت، به یک جاده پررنج و گمراه کننده میلغزی. این، نقطه (( انحراف )) است، باید به این توجه کرد...))۵

 

۱- خطبه های نماز جمعه تهران۶۹/۱۱/۱۹

۲- بیانات در دیدار رییس جمهور  و هیئت وزیران۸۴/۶/۸

۳- بیانات در دیدار با مسئولان و کارگذاران نظام جمهوری اسلامی ایران۶۹/۹/۱۴

 

۴- بیانات در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و مسئولان ستاد برگزاری دهه فجر۶۹/۱۰/۱۱

۵- بیانات در دیدار با مسئولان و کارگذاران نظام جمهوری اسلامی ایران۶۹/۹/۱۴