تبلیغات
رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه دل‏░خونین چو برگ شقایق رنگین چو افسانه دل - فراموش شده های "سبک زندگی"
سه شنبه 9 آبان 1391

فراموش شده های "سبک زندگی"

   نوشته شده توسط: احمد    

عدالت در عرصه سیاسی و رسانه!!!

به فرض که هر مشکلی از اول انقلاب تا حالا به کشور تحمیل شده از جانب آقای هاشمی و خاندانش باشد، اصلا آقای هاشمی، منافق!

به فرض که  به قول آن آقای محترم ،حضور ایشون به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و بقیه افراد در مجمع،از طرف مقام معظم رهبری، برای جلوگیری از بیکاری این افراده، چرا که بیکاری فساد میاره!!!(تدبیر ولی فقیه رو هم از زبان افراد با بصیرت در رابطه با این مسئله، متوجه شدیم!!!)

اصلا آقای هاشمی، دشمن ولی فقیه و نظام و انقلاب و... و بلا شک  از همان ابتدا هم قصد ضربه زدن به نظام را داشته!!!

با همه اینها، ما اجازه داریم که در مقابل این شخص، جانب عدالت را رعایت نکنیم؟ کجای سیره اهل بیت و اولیای خدا و علما این رو نشون میده؟

موضوع بحث، دفاع از یک شخص نیست، یادآوری یک نکته از هزاران نکات فراموش شده در رابطه با "سبک زندگی" است، همان "رفتار ما در فعالیت سیاسى" است، همان " رفتار ما در رسانه‌اى كه در اختیار ماست" است....

اخیرا برخی از خبرگزاری ها و... شاید در مقام دفاع و دلسوزی از ولی فقیه، مطلبی رو را به نقل از  کتاب "کاهش جمعیت ضربه ای سهمگین بر پیکر مسلمین" نوشته علامه آیت الله طهرانی (که به نظر در همان دهه هفتاد تألیف شده) نقل کرده اند که در آن، بحث در رابطه با کنترل جمعیت این تصور را در ذهن خواننده ایجاد می کند که نظر رئیس جمهور وقت (آقای هاشمی رفسنجانی) مطابق با نظر ولی فقیه نبوده و نظر معظم له  را در سیاست گذاری های کشور اعمال نکردند، پس مقصر این خطا شخص آقای هاشمی است ( البته من نه در جایگاه  نقد کتاب و نه در صدد آن هستم که خدای ناکرده به شخص آیت الله طهرانی بی احترامی کنم،لیکن بحث چیز دیگری است)   حالا این را با این بیانات مقایسه کنید:

 "یكى از مهمترین موجودى‌هاى باارزش ما، همین نسل جوانِ تحصیلكرده است. نسل جوان تحصیلكرده، هم شجاعت دارد، هم امید دارد، هم نشاط و تحرك دارد. من همین جا در داخل پرانتز عرض بكنم؛ یكى از خطاهائى كه خود ما كردیم - بنده خودم هم در این خطا سهیمم - این مسئله‌ى تحدید نسل از اواسط دهه‌ى 70 به این طرف باید متوقف میشد. البته اوّلى كه سیاست تحدید نسل اتخاذ شد، خوب بود، لازم بود، لیكن از اواسط دهه‌ى 70 باید متوقف میشد. این را متوقف نكردیم؛ این اشتباه بود. عرض كردم؛ مسئولین كشور در این اشتباه سهیمند، خود بنده‌ى حقیر هم در این اشتباه سهیمم. این را خداى متعال و تاریخ باید بر ما ببخشد."

خب، با توجه به این چطور برخی، این اجازه را به خود می دهند که به راحتی جانب عدالت  را رعایت نکنند و این خطا را به یک شخص نسبت دهند، آن هم با یک نقل قول آن هم در یک کتابی که در دهه هفتاد تألیف شده است و معلوم نیست مولف آن هنوز بر نظرات خود هست یا نه؟ بله نسبت خطای افراد و نوع آن فرق می کند ولی این، دلیل بر بی عدالتی در سخن است؟

این را مقایسه کنید با این بیانات که اوج عدالت یک فرد رو میرسونه (بیانات بعد از ساخت و نمایش فیلم موهن درباره رسول الله ص)

"سردمداران نظامهاى استكبارى در حالى كه این حركت را محكوم نمیكنند و وظیفه‌ى خود را در قبال این جرم بزرگ انجام نمیدهند، سعى میكنند خود را از این جریمه‌ى سنگین بركنار بدارند؛ ادّعا میكنند كه ما دخیل در این جنایت نیستیم. ما اصرار نداریم اثبات جرم براى كسانى یا مسئولانى و دست‌اندركارانى بكنیم، امّا رفتار و شیوه‌ى سردمداران استكبار، سیاستمداران امریكا و برخى كشورهاى اروپایى، موجب شده است كه انگشت اتّهام از سوى ملّتها به سمت آنها دراز بشود. باید خودشان را تبرئه كنند. باید ثابت كنند كه در این جرم بزرگ شركت ندارند."

عدالتی که حتی حاضر نیست، نسبت بی جا به دشمن خونی اسلام و انقلاب  یعنی شیطان بزرگ یعنی آمریکا بدهد!

همین عدالت نزدیک به عدالت معصوم است که باعث می شود، در این شرایط! با این جایگاه! در مقابل عموم مردم، به راحتی خود را سهیم در خطا بداند...

به نظر شما خود این نحوه برخورد ولی فقیه، مصداقی کوچک برای زندگی روزمره ما یا همان " سبک زندگی" برای حرکت به سوی ارتقاء تمدن اسلامی  نیست؟ نباید از ایشان الگو گرفت؟ 

آیا نباید برای پیشرفت در آن بخش نرم افزاری تمدن نوین اسلامی هر کس  از خود شروع کند؟ آیا نباید نخبه از خود شروع کند؟ آیا نباید  باید حوزوی از خود شروع کند تا اینکه حوزه هم حرکت کند؟ آیا نباید  دانشجو و استاد از خود شروع کند تا دانشگاه حرکت کند؟

 

مثل این افراد، مثل فردی است که در مقابل شخصی که خود اعتراف به خطایی کرده، می گوید: تو نمی فهمی چه می گویی؟ حواست نیست بابا، تو خطاکار نیستی، ما می دونیم فلانی بوده...

از طرف دیگر،اینگونه برخورد کردن علاوه بر اینکه دفاع از ولایت فقیه نیست بلکه اگر کمی تأمل کنیم، می تواند به نوعی تخریب ولی فقیه نیز باشد....

خود این موضوع مطرح شده به همین شکلی که هست، اگر مطرح شود، از یک طرف می تواند کمک کند برای تبیین روشن تر و دقیق تر جایگاه ولایت فقیه و از یک طرف روشنگری پیرامون شخصیت والای نائب امام زمان ع، امام خامنه ای... آیا اینگونه نیست؟

شانس بیارم بعد از این مصداق این قیاس برخی از جریانات سیاسی امروز نشوم:فلانی از آقای هاشمی حمایت کرد، شخص حمایت کننده از هاشمی (هر نوع و در هر جا که باشد) ضد ولایت فقیه است پس فلانی ضد ولایت فقیه است،پس مرگ بر ضد ولایت فقیه...!!!

گاهی اوقات راجع به آقای احمدی نژاد با تمام خطاهایی که این روزها مرتکب می شوند و قبلا مرتکب شده اند، این بی عدالتی نیز صورت می گیرد که در انشالله مطلب بعدی به آن می پردازم...