تبلیغات
رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه دل‏░خونین چو برگ شقایق رنگین چو افسانه دل - خدای جبهه ها همان خدای عرصه سیاست است...
پنجشنبه 4 اسفند 1390

خدای جبهه ها همان خدای عرصه سیاست است...

   نوشته شده توسط: احمد    

برای همه کاندیداهای انتخابات مجلس

1-لاتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُو نَ بِماأَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلاتَحْسَبَنَّ هُمْ بِمَفازَة ٍمِنَ الْعَذابِ وَ لَهُم ْعَذابٌ أَلِیمٌ‏(آلعمران: 188)

گمان مبر آنها که از اعمال خود شادمان می شوند و دوست دارند در قبال کاری که نکرده اند ستایش شوند، از عذاب رهایی پیدا می کنند . و برای آنها عذاب درد آور است.

2- خطبه 223- برخی نسخه ها 214 نهج البلاغه انسان فریب خورده و از خود متشکر را اینگونه تصویر می کند" بی حجت ترین در مقام سوال و باز خواست، و بی عذرترین در جایگاه فریب خوردگی! شدیدترین جهالت درباره خویشتن،گریبان او را گرفته است"

3- صدای علی بن ابیطالب علیه السلام همچنان در گوش روزگار طنین افکن است:" کجایند برگزیدگان و صالحان شما؟! کجایند آزادگان و رادمردان شما؟! کجایند آنها که در کسب و داد و ستد خود اهل ورع و پرهیزگاری ، و در رفتار اهل تنزه و پیراستگی هستند؟!...آیا بدون زشت شمردن و تغییر و جلوگیری از فساد می خواهید مجاور خداوند در دار قدس و عزیز ترین اولیای نزد او باشید؟ هیهات! با رضوان خدا خدعه نتوان کرد و به رضایت او جز به طاعت حق نتوان رسید. لعنت خدا بر امرکنندگان به معروف که خود، آن را ترک کنند نهی کندگان از منکر که خود بدان عمل نمایند. خطبه 129 نهج البلاغه

 

کاش برسد به دست حضرت علامه...!

 

چه شلوغ شده دوباره فضای سیاست در کشور ما،هر کس برای خود جبهه ای به پا کرده و در تکاپوست...

دیگر به همه اهل سیاست می توانیم بگوییم سابقه جبهه داشته اند...

راستی!چقدر خون بر خاک جبهه های غرب و جنوب ریخته شد، تا امروز، ما این همه جبهه سیاسی داشته باشیم؟! خوب است سیاسی ها، اعم از اصول گرا و اصلاح طلب و منتقد و معتقد و چه و چه، روز رأی گیری، اندکی زودتر از خواب بلند شوند و از نخستین نفرات صفوف به هم فشرده رأی گیری "درس تکلیف" را به گونه عملی فرا بگیرند.

 

با همه اینها شواهد نشان می دهد ، این دوره، فرق کرده با دوران های قبل، گویا شرایط طور دیگری است و حساسیت به اوج خود رسیده ....ما در پیچ بزرگ تاریخی قرار داریم و این مجلس باید انقلابی تر و اصول گراتر از همه دوران ها باشد...

ملت همیشه از خواص جلوتر، نیز، این ندای آقایشان را با جان و دل پذیرفته اند...

همین ملت هستند که باعث شده صحنه های بدیعی داشته باشد، این نظام مقدس جمهوری اسلامی که حتما واژه "دموکراسی" از درکش عاجز است. شاید باید مدد از ترکیب قشنگ "مردم سالاری دینی" بگیریم، که دنیای امروز، دموکراسی را بیشتر با بمب و دروغ و ترور و تزویر می شناسدتا مثلا رأی مردم. از این صحنه های بدیع، یکی هم آنجاست که نظام ما، انتخابات برگزار می کند و تو میبینی هنوز 2 ساعت مانده به آغاز رأی گیری، پیر زنان و پیرمردانی که مادر شهید و پدر شهیدند، دقایقی بعد از نماز صبح، آرام آرام می روند و صف تشکیل می دهند جلوی در مساجد یا مدارس. خرداد 88 بود! عجبا! که زودتر از آفتاب، آفتابی شده بودند! چند تایی شان اما با عکس جگرگوشه هایشان آمده بودند. مردان والفجر 8 و کربلای 5 و بازی دراز و ارتفاعات قشنگ الله اکبر. مادر شهیدی می گفت، مگر ممکن است بدون اینها زندگی کنیم. نفس ما بسته به نفس بچه های شهیدمان است!

"نفس ما بسته به نفس بچه های شهیدمان است". این جمله آن پیر زن، یعنی"شهیدان زنده اند الله اکبر"

از پدر شهیدی که داشت تسبیح شاه مقصود، به چه بزرگی می چرخاند، پرسیدم: پدر جان! خیلی مانده تا آغاز رأی گیری!؟ که جوابم داد: تکلیف است، تکلیف! بعد شاید بغضش را فرو خورد و گفت: پسرم محسن، هنوز خیلی مانده بود به شروع والفجر 8 که رفت اروند اما هنوز پیکرش برنگشته. محسن هم مثل من، هنگام تکلیف، عجله داشت! به پسرم رفته ام....

 

ظاهرا سیاسیون و خواص ، چه از نوع بی بصیرت و چه از نوع  با بصیرتشان نیز ، این را فهمیده اند، این است که برای بار اول آنها را زیر سایه رو حانیت و علمای بزرگوار می بینیم، البته اگر برای تبلیغ نباشد...

آن به اصطلاح جبهه هایی هم که حداقل برای تملق هم که شده، علم خود را به دست یک عالم آگاه نسپرده اند، گویا خیلی از مرحله پرت هستند، صدای ملت آنها را کر و کور کرده،حامیان ولایت آنها را ریز می بینند....

اما حرف اینجاست، چه شده که یاران با بصیرت سید علی ، خود، وارد میدان شدند و دیگر به کسی اعتماد ندارند...

اینجا حرف از آیت الله مهدوی کنی و آیت الله یزدی و آیت الله خوشوقت، این بزرگواران بصیر انقلاب نیست...

اینجا صحبت از حضرت علامه است و بس...

آری استاد، دوباره حرف شماست ، دوباره نام شما بر سر زبان ها آمده...

دوباره حرف حضرت عمار است و آیت الله مصباح یزدی...

اما این بار، اوضاع کمی متفاوت شده، چه موافق و چه مخالف، کسی جرأت بی احترامی به شما را ندارد، دیگر کسی حتی فکر اینکه برای شما کاریکاتور بکشد، را نمی کند...

کجایند آن بی شرم هایی که با وقاحت تمام، شما را تئوریسین خشونت می نامیدند؟ کجایند آن بی حیاهایی هایی که به شما نسبت ترور و ... می دادند؟

چه زیبا می خواند حضرت آقا این عبارت را: وَ لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ‏ الْبَصَرِ وَ الصَّبْر

و چه صبری داشتید استاد، در کنار این همه بصیرت...!

و حالا گویا آنها که امام را به تاریخ پیوسته می دانستند، خود دارند به تاریخ می پیوندند....

این نوشته چند روز پیش محمد قوچانی است:

"نتیجه این فرآیند سرگشتگی بدنه اجتماعی اصلاح طلبان یعنی همه ی آن كسانی است كه در انتخابات سال های 1375 تا 1388 به اصلاح طلبان رأی داده اند. بخش عمده ای از آنان به صورت غریزی رأی نمی دهند یعنی شخصاً به این نظر می رسند (نه از راه تشكیلاتی) و این به معنای پایان راهبرد انتخابات گرایی اصلاح طلبان است و در نبود هرگونه ظرف دیگری برای جمع آوری این آرا و نظرات از سوی اصلاح طلبان، این آرا معلق و پراكنده خواهند شد و تمام تلاشی كه طی دو دهه برای ایجاد پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان مصروف شده است بر باد خواهد رفت"

آری "إِن َّشانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر"

آری استاد! اگر همه این بزرگان انقلاب،که این روزها به درستی نامشان بر زبان ها افتاده و نام بصیر را به حقیقت با خود به یدک می کشند. شما درجه " أبصری" را به دوش خود دارید، این درجه را ما به شما نداده ایم، آقایمان بر دوش شما گذاشته: " بصیرت به معنای حقیقی کلمه "

اما سوال من این است :چه شده که این بار عمار انقلاب، خود وارد میدان شده؟

اما جواب این سوال را باید سال ها بگذرد و متوجه شوم...

بگذارید همه، شما را به زعم خودشان توصیه به وحدت کنند، اما باید فتنه ها بیاید و بگذرد تا دوباره بفهمند، چه کردید شما؟

اما استاد، در این شلوغی، دلم برای صدایتان تنگ شده:" از صبح که برمیخیزیم، تا آخر شب باید برویم سر جلسه امتحان، حواسمان باید جمع باشد، امتحان را خوب بدهیم"

اما استاد،گویا برخی شاگردان و پیروانتان فراموش کرده اند این امتحان را، فراموش کرده اند که این علمی که این بار خود شما بلند کرده اید، هدف اصلی اش انتخابات نیست، هدفش به هر قیمت رأی آوردن نیست، به هر قیمت پیروز شدن نیست...

برخی از آنها به جای اینکه خود را سپر شما کنند، شما را سپر خود کرده اند...

ما اگر از حاج علی زاکانی یا به قول اهل جنگمان،" داش علی زاکانی" چنین سیاست زدگی میبینیم، ملالی نیست، چون اصلا ما را با ایشان کاری نبود و نیست، بگذارید به سیاست خود بپردازد..

اما وقتی از شاگردان شما دانه ارزنی خطایی ببینیم، دلمان می سوزد...

ما همان هایی هستیم که سوم تیر به میدان آمدیم، بدون هیچ سیاست زدگی، دروغ و حیله و مکر و...

با همان سادگی بسیجی وار خود وارد شدیم...

ما دیگر یاد گرفتیم و تجربه کردیم که دیگر در مناظرات، از پیروز شدن به هر قیمتی، خوشحال نشویم!  مادیگر دوست نداریم هوادارن گفتمان ما، در مناظره و... هر چه که می خواهند بگویند...!ما دیگر به این چیزها، خوشحال نمی شویم...!

ما دوست داریم فقط از آقایمان و اوامر او برایمان بگویند، از برنامه ریزی برای اجرای آنها برایمان بگویند، از دغدغه های شما برایمان بگویند...

ما دوست نداریم، برای کم کردن روی حریف، پای میز مناظره، به مسئول دفتر شما تماس بگیرند و...

ما دوست داریم سیاست زدگی را با سیاست علی جواب دهند...

ما دوست نداریم، حاج حسین شریعتمداری را "خیال پرداز امنیتی" بخوانند و دوباره بعد از یک نوشته در حمایت از آنها، تعریف و تمجیدش کنند...

ما دوست نداریم، همه اش از شما هزینه کنند، ما دوست داریم خود را برای شما هزینه کنند...

ما دوست نداریم، شما را درمقابل حاج آقا مهدوی قرار دهند، مگر عمار در مقابل مقداد بود؟

ما شاگرد و خلف صالح شما، حاج آقا مرتضی را دوست داریم، آنجا که، آن مداح معروف، وقتی به ایشان می گوید، کربلای 5 کجا بودی؟ لحظه ای یاد آن وقتی که  در وسط شلمچه بود می افتد و خود را آنجا می بیند و یاد مصطفای رفیقش ، به یاد ردانی پور، بغض گلویش را فرو می خورد و فقط سکوت می کند، با همان نجابت مصطفایی...

مگر فقط در کربلای 5 بودن افتخار است، آقای مداح؟ کربلای پنجی ماندن پس چه؟

ما همین مظلومیت را دوست داریم، ما همین غربت را دوست داریم، اصلا همین مظلومیت و غربت، تبلیغاتمان است...

ما اعتقاد داریم كه خدای عرصه سیاست همان خدای جبهه هاست....

ما دوست نداریم، رجانیوز و پرتو و... واقعیت را بر خلاف آنچه که هست، نشان دهند، ما صداقت را دوست داریم، همین صداقت، تبلیغات ماست...

ما هم، گفتمان تیر 84 را دوست داریم و هم روش آن را، اما گویا برای برخی حامیان جبهه پایداری، گفتمان، همان گفتمان است اما روش، همان روش خرداد88...

برخی جوان های حامی جبهه پایداری، همان جوان های تیر 84 نماندند، این برخی ها هرچند از امتحان جریان انحرافی پیروز شدند، اما همان راهی را می روند که باعث شد برخی از همان همسنگرهای قدیمی شان  در امتحان جریان انحرافی مردود شوند...

آری، همان نقطه انحرافی:

"برادران! داراى هر سلیقه و هر جناح و هر فكر و به قول معروف هر خطى كه هستید، بدانید كه یك جا نقطه‏ ى انشعاب است؛ مواظب آنجا باشید. آنجا عبارت از آن نقطه و لحظه ا‏ی است كه احساس می‏كنید به جاى خدا، «خود» وارد میدان می‏شود. نقطه‏ ى انحراف‏، اینجاست. «اعدى عدوّك نفسك الّتى بین جنبیك». این نفس و این من، از همه ‏ى دشمنان، دشمن‏تر است؛ چیزى است كه براى ارضاى آن، گاهى ممكن است خداى ناكرده ما حاضر بشویم كه شریفترین و عزیزترین ارزشها را هم از یاد ببریم. اینجا نقطه‏ ى انحراف‏ است و هر لحظه هم در انتظار ماست؛ باید مواظب این بود.

این، از آن اشتباهاتى نیست كه ما در تاریخ زندگى خود دنبالش بگردیم؛ نقطه ‏ى آن را حدس بزنیم و در آنجا مواظبش باشیم. نه، ممكن است در هر لحظه براى ما پیش بیاید. همین حالا كه من حرف می‏زنم، در وسط حرف زدن، این دوراهى وجود دارد. شما كه دارید می‏شنوید، در اثناى شنیدن، این دوراهى وجود دارد. در اقدامى كه می‏خواهیم بكنیم، این دوراهى وجود دارد. در آنجایى كه شهوتى از شهوات نفسانى ما حضور پیدا می‏كند و خودش را عمده می‏نماید، این دوراهى وجود دارد. در آنجایى كه‏ می‏خواهیم تصمیمى بگیریم چه تصمیم شخصى، چه تصمیم دولتى و كلى این دوراهى وجود دارد. در ظریف‏ترین و لطیفترین حالات، این دوراهى وجود دارد.

لذا شما واقعاً می‏بینید كه این ظرافتها، چقدر در ذهن و زبان ائمه‏ ى بزرگوار ما وجود داشته است. در دعاى مكارم الاخلاق می‏خوانید: خدایا! به من عزت بده، به من جاه بده؛ ولى «لا تبتلینی بالكبر» ؛ من را مبتلاى به غرور نكن. من را به عبادت موفق بكن؛ ولى مبتلاى به عجب نكن. یعنى حتّى در اثناى عبادت، این دوراهى هست. لحظه‏ ى خودشگفتىِ «این منم»، همان لحظه ا‏ی است كه از این جاده‏ ى مستقیمِ مباركِ خوش ‏عاقبت، به یك جاده‏ ى پُررنج و گمراه‏ كننده می‏لغزیم. این، نقطه ‏ى انحراف‏ است؛ باید به این توجه كرد."(1)

آری، این است که دیگر، نفس سرکشمان یاری مان نمیدهد که مثل قبل یاریشان کنیم...!!!

ما وحدت، به هر قیمتی را دوست نداریم، ما پایداری، به هر قیمتی را دوست داریم، پایداری در اصول را که البته اخلاق هم جزء اصول ماست!

ما را با حامیان جبهه متحد و دولت و... کاری نیست، ما با حامیان عمار زمان، کار داریم....

آری، استاد دلم برای حرفهایتان تنگ شده:" گاهی امتحاناتی است خیلی دقیق، که ما اصلا صورت مسئله را نمی فهمیم. فتنه، اینگونه است، به جایی می رسد که گاهی نزدیک ترین مومنین و باهوش ترین افراد، کم می آورند"

دلم برایتان تنگ شده استاد...

 و چه زیباست این آیه:

"اللَّهُ نُورُالسَّماوات ِوَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاة ٍفِیها مِصْباحٌ الْمِصْباح ُفِی زُجاجَةٍالزُّجاجَة ُكَأَنَّها

كَوْكَب ٌدُرِّیّ ٌیُوقَدُ مِنْشَجَرَة ٍمُبارَكَة ٍزَیْتُونَة ٍلاشَرْقِیَّةٍ وَ لاغَرْبِیَّةٍ یَكادُ زَیْتُه ایُضِی‏ءُ و َلَوْلَمْتَمْسَسْهُ

نار ٌنُور ٌعَلى ‏نُو رٍیَهْدِی اللَّه ُلِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَیَضْرِبُ اللَّه ُالْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُل ِّشَیْ‏ءٍعَلِیم"

1-       بیانات مقام معظم رهبری    سال‏1369       سخنرانى در دیدار با مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، به همراه حجة الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی