تبلیغات
رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه دل‏░خونین چو برگ شقایق رنگین چو افسانه دل - بچه ها آرام
چهارشنبه 28 دی 1390

بچه ها آرام

   نوشته شده توسط: احمد    


با یک عرق گیر سرخ به سرخی رنگ خونت، به سرخی گلبرگ سرخ لاله ها، در کوچه های شهر ما، کنجی دنج گرفتی خوابیدی؟

 راستش را بگو، چند شب نخوابیدی که اینچنین خواب چشمانت را گرفته؟ خمینی اگر هم بیاید می آید به خواب تو! بسیجی ها دم پر تو نشسته اند تا مگر امام را در بیداری ببینند. خوب بخواب، بگذار یک دل سیر نگاهت کنند،در بیداری که تو یک جا بند نمیشوی...

کل فتح خرمشهر را بیدار بودی. این چشمان به خون بسته هم بگذار کمی آرام بگیرد....

با اینکه پایت مجروح بود،عصای دست رزمندگان بودی در جاده اهواز ....

از جنگ ما تو را بگیرند، تمام تقدسش را از دست میدهد...

از بسیجی تو را بگیرند بی جگر میشود، تناسب شجاعتش با غیرت توست. معیار بسیجی بودن هر کسی، غیرت بی مثال توست...

بسیجی واقعی تو هستی، نام تو ورد زبان هر کس نیست فقط ورد زبان ماست، بعضی این لیاقت را ندارند، حتی نام تو قافیه شعرشان را به هم میزند...

بسیجی واقعی، حضرت فرمانده است .همت با آن همه عظمت، عاشق تو بود. تو فرمانده اش بودی، حساب میبرد از تو.همت و باکری شاگردان تو بودند...

اگر کلید فتح خرمشهر دست حسن باقری بود، آنکه قفل غم وغصه مغز متفکر بهشتی جبهه ها را باز میکرد، کلید شهامت تو بود...

تو فقط حاج احمد تندروترین بچه بسیجی ها هستی. هرکسی بی وضو دم پر نامت پرید، یک گلوله حرامش میکنیم...

شیطان هم از تو میترسد...

شیطان با هیچ وسوسه ای نتوانست سد راهت شود...

تو را نه با وسوسه ترس، نه با بهانه تقوا، نه با نمایش چرب و شیرین دنیا و نه با قرائت های خنده دار از ولایت پذیری نتوانست رام خود کند...

مثل سگ، بنی صدر خائن از تو میترسید....

بنی صدر فرمانده کل قوا بود و رئیس جمهور منتخب مردم و چو انداخته بودند امام هم به او رای داده اما تو گفنی که هلیکوپتر این نامرد اگر در آسمان پاوه در بام مریوان آفتابی شود، میزنمش...

گمانم ام البنین باشد مادرت، دم غیرتت گرم، گمانم تو اگر در کربلا بودی تعداد برادران عباس یکی دیگر اضافه میشد...

خوب بخواب، اما زود بیدار شو، روز واقعه، بسیجی واقعی میخواهد...

شنیده ام سالهاست که اسرائیل را به گروگان گرفته ای؟ شیر به تو میگویند و سید حسن نصرالله افتخار میکند که در شجاعت، شاگرد کوچک تو بوده است...

حسین بهزاد هر وقت نامی از تو میبرد، انگار دارد یکی از صحابی حسین را وصف میکند...

تو وجه تسمیه غیرتی در این آخرین روزهای زمین...

تمام زندگی ات تعزیه عباس بود...

هیچ شمری نتوانست از تو جواب سلام بگیرد و امان نامه ها، جملگی در حسرت پاسخ تو ماندند...

شبی که منجر به فتح خرمشهر شد، در قمقمه ات هنوز چند قطره آبی باقی بود و تو به یاد علقمه، آن چند قطره را دادی به بسیجی 16 ساله، عبدالحمید رحیمی، و آب را مثل عباس تشنه معرفت خود کردی، قمقمه تو انشعابی بود از علقمه عباس...

اسمت هم به آدم روحیه میدهد...

خمینی می خواهد به خوابت بیاید و این بسیجی ها زل زده اند به چشمان تو و نگاه از فرمانده خود برنمیگیرند...

- با آن همه هیبت چه بی تکلف گرفته خوابیده..؟.

- چند شبانه روز است نخوابیده...

- آرام صحبت کن...

- چه عرق گیر قشنگی...

- با حاج احمد، ما را هیچ غمی نیست...

- میترسم روزی شهید شود و ما را یتیم کند...

- او نباشد سر از بدن ما با پنبه وسوسه میبرند، شیاطین مقدس...

- چند روز پیش میگفت:من به دست شقی ترین انسان های این روزگار، به دست صهیونیست ها شهید میشوم...

- زبانت را گاز بگیر...

- میترسم..

- برادر احمد تا صهیونیزم را از صحنه گیتی محو نکند به شهادت نمیرسد...

- به دلم افتاده او در رکاب امام زمان به شهادت میرسد...

- آرام تر! بلند میشودها!

- دیروز در دوکوهه، حواست بود؟

- نه

- خواست حساب دست من و تو بیاید، همت و دستواره و شهبازی را خواباند در زمین صبحگاه و گرفتشان به سینه خیز، خودش هم افتاد به سینه خیز...

- اگر روزی تو رادعوا کند، چی؟

- هیچی! پز میدهم، برادر احمد، مرا دعوا کرده...

- راستی، هر کسی را دعوا نمیکند، احمد. بودی در ساختمان گردان مقداد یک سیلی توی گوشم خواباند؟

- نه، چطور؟

- داشتم لباس بچه ها را میشستم و آب همینطور داشت میرفت، یک بار تذکر داد که ببند آب را، بدون اسراف هم میشود کار خیر کرد، اما چند دقیقه بعد که آمد، یک سیلی خواباند توی گوشم...

- بعد؟

-گریه ام گرفت...

- بعد؟

- او هم زد زیر گریه...

- بعد؟

- دو تایی با هم اشک ریختیم و مرا در آغوش گرفت و حلالیت طلبید و گفت: پدر صلواتی میدانی چند شهید ما داده ایم که لب تشنه به شهادت رسیده اند؟

- خوش به حالت، به من که تا به حال سیلی نزده، سیلی میزندها اما هیچکس اندازه او به فکر ما نیست، اینقدر به خاطر دفاع از ما فحش شنیده، شایعه کرده اند، برادر احمد منافق است!

*****

بچه ها آرام، حاج احمد بیدار میشود ها، چند شبانه روز است نخوابیده...

از دیوار صدا در بیاید از شما صدا در نیاید، بیدار شد با من طرفید، گفته باشم ها...